🇮🇷 FA - فارسی
🇮🇷 FA - فارسی
Appearance
🇮🇷 FA - فارسی
🇮🇷 FA - فارسی
Appearance

تصویر: रावणः
(منبع تصویر: جزئیات)
متن زیر را ترجمه کنید و تمام شکلهای فعلی موجود در آن را مشخص نمایید.
ترجمه عمداً با لحنی ناهموار نگاشته شده است تا به عنوان راهنمای ترجمه عمل کند.
راهنمای ترجمه: شعر ۶: दिदृक्षते = تمایزی (Desiderative) نسبت به दृश्
متن از: اوتو بولتلینگک، کریستوماتیه سنسکریت، ص ۱۲۷ و بعد.
राक्षसेन्द्रस्ततो ऽभैषीदैक्षिष्ट परितः पुरम् । प्रातिष्ठिपच्च बोधार्थं कुम्भकर्णस्य राक्षसान् ॥१॥
پس فرمانروای شیاطین ترسید. او در شهر به اطراف نگریست و راکشاسها را فرستاد تا کومبهکارنا¹ را بیدار کنند.
>
अभैषीत् - भी ماضی ساده (Aorist) شخص چهارم جمع
ऐक्षिष्ट - ईक्ष् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم مفرد
प्रातिष्ठिपत् - प्र-स्था نامنظم (به پانینی ۷.۴.۵ مراجعه کنید) ماضی ساده (Aorist) شخص سوم
>
۱ کومبهکارنا، برادر راوانا، به عنوان مجازات برای کارهای بدش در خواب ابدی به سر میبرد.
ते ऽभ्यगुर्भवनं तस्य सुप्तं चैक्षिषताथ तम् । व्याहार्षुस्तुमुलाञ्छब्दान्दण्डैश्चावधिषुर्द्रुतम् ॥२॥
آنها به خانه او رفتند و او را در حال خواب دیدند. صداهای هیجانانگیزی سر دادند و سریعاً با چوب زدند.
>
अभ्यगुर् - अभि-गा (به جای इ) ماضی ساده (Aorist) شخص اول جمع
अक्षिषत - ईक्ष् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم مفرد (۳.جمع)
व्याहार्षुर् - वि-आ-हृ بیان کردن، گفتن ماضی ساده (Aorist) شخص چهارم جمع
अवधिषुर् - वध् (به جای हन्) ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
केशानलुञ्चिषुस्तस्य गजान्गात्रेष्वभिभ्रमन् । शीतैरभ्यषिचंस्तोयैरलातैश्चाप्यदम्भिषुः ॥३॥
موهایش را کشیدند، فیلها را بر اندام او چرخاندند؛ او را با آب سرد پاشیدند و با آتشها به او آسیب رساندند.
>
अलुञ्चिषुर् - लुञ्च् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
अबिभ्रमन् - भ्रम् سببی (Causative) ماضی ساده (Aorist) شخص سوم
अभ्यषिचन् - सिच् ماضی ساده (Aorist) شخص دوم
अदम्भिषुर् - दम्भ् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
नखैरकर्तिषुस्तीक्ष्णैरदाङ्क्षुर्दशनैस्तथा । शितैरतौत्सुः शूलैश्च भेरीश्चावीवदञ्छुभाः ॥४॥
آنان او را با ناخنهای تیز خراشیدند و با دندانها گازش گرفتند، با نیزههای تیز بر او کوفتند و طبلهای رسا را به صدا درآوردند.
>
अकर्तिषुर् - कृत् آئور. 5
अदाङ्क्षुर् - दंश् آئور. 4
अतौत्सुर् - तुद् آئور. 4
अवीवदन् - वद् آئور. سببی 4
स तान्नाजीगणत्सर्वानिच्छयाबुद्ध च स्वयम् । अबूबुधत कस्मान्मामप्राक्षीच्च निशाचरान् ॥५॥
او به همهٔ اینها اعتنا نکرد، به میل خویش خود بیدار شد و از شبروان پرسید: «چرا مرا بیدار کردید؟»
>
अजीगणत् - गण् 10 آئور 3
अबुद्ध - बुध् آئور 4 (در کنار अबोधि)
अबुबूधत - बुध् آئور. سببی 3 (2.pl.P)
अप्राक्षीत् - प्रछ् آئور 4
ते ऽभाषिषत राजा त्वां दिदृक्षुः क्षणदाचर । सो ऽस्नासीद्व्यलिपन्मांसमप्सासीद्वारुणीमपात् ॥६॥
اینان گفتند: «ای شبرو، شاه مشتاق دیدن توست!» او شستوشو کرد، به تن خود مرهم مالید، گوشت بلعید، عرق نخل نوشید؛
>
अभाषिषत - भाष् آئور. Ā 5
अस्नासीत् - स्ना آئور. 6
व्यलिपत् - वि-लिप् آئور. 2
अप्सासीत् - प्सा آئور. 6
अपात् - पा آئور. 1
न्यवसिष्ट ततो द्रष्टुं रावणं प्रावृतद्गृहात् । राजायान्तं तमद्राक्षीदुदस्थाच्चेषदासनात् ॥७॥
او جامه بر تن کرد، سپس برای دیدن Rāvaṇa از خانه بیرون رفت. شاه او را در حال آمدن دید و اندکی از نشیمن خویش برخاست.
>
न्यवसिष्ट - नि-वस् آئور. 2Ā 5
प्रावृतत् - प्र-वृत् آئور. Ā 2 P (در آئور. نیز P!)
अद्राक्षीत् - दृश् آئور. 4
उदस्थात् - उद्-स्था آئور. 1
अतुषत्पीठमासन्ने निरदिक्षच्च काञ्चनम् । अस्मेष्ट कुम्भकर्णो ऽल्पमुपाविक्षदथान्तिके ॥८॥
او راضی بود و صندلی طلایی را در نزدیکی به او نشان داد. کومبهکارنا کمی لبخند زد و سپس نزدیک نشست.
>
अतुषत् - तुष् ماضی ساده (Aorist) شخص دوم
निरदिक्षत् - निर्-दिश् ماضی ساده (Aorist) شخص هفتم
अस्मेष्ट - स्मि ماضی ساده (Aorist) مجهول شخص چهارم
उपाविक्षत् - उप-विश् ماضی ساده (Aorist) شخص هفتم
अवादीन्मां किमित्याह्वो राज्ञा च प्रत्यवादि सः । नाज्ञासीस्त्वं सुखी रामो यदकार्षीत्स रक्षसाम् ॥९॥
او گفت: «چرا مرا فراخواندی؟» پادشاه به او پاسخ داد: «ای خوشبخت، تو ندانستی که رام چه بر دیوها آورد.
>
अवादीत् - वद् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
आह्वस् - आ-ह्वे ماضی ساده (Aorist) شخص دوم
प्रत्यवादि - प्रति-वद् ماضی ساده (Aorist) مجهول
अज्ञासीस् - ज्ञा ماضی ساده (Aorist) شخص ششم
अकार्षीत् - कृ ماضی ساده (Aorist) شخص چهارم
उदतारीदुदन्वन्तं पुरं नः परितो ऽरुधत् । व्यद्योतिष्ट रणे शस्त्रैरनैषीद्राक्षसान्क्षयम् ॥१०॥
او اقیانوس را درنوردید، شهر ما را محاصره کرد، در نبرد با سلاحهای برنده درخشید و دیوها را به نابودی کشاند.
>
उदतारीत् - उद्-तॄ ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
अरुधत् - रुध् ماضی ساده (Aorist) شخص دوم
व्यद्योतिष्ट - वि-द्युत् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
अनैषीत् - नी ماضی ساده (Aorist) شخص چهارم
न प्रावोचमहं किंचित्प्रियं यावदजीविषम् । बन्धुस्त्वमर्चितः स्नेहान्मा द्विषो न वधीर्मम ॥११॥
من تا زمانی که زنده بودم، هیچ سخن چاپلوسانهای نگفتم. تو خویشاوند عزیز و محترم منی. از کشتن دشمنانم دریغ نورز!
>
प्रावोचम् - प्र-वच् ماضی ساده (Aorist) شخص سوم
अजीविषम् - जीव् ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
वधीस् - वध् امری (Injunctive) ماضی ساده (Aorist) شخص پنجم
वीर्यं मा न ददर्शस्त्वं मा न त्रास्थाः क्षतां पुरम् । तवाद्राक्ष्म वयं वीर्यं त्वमजैषीः पुरा सुरान् ॥१२॥
از نشان دادن شجاعت مردانه خود دست نکش، از نجات شهری که زخمی شده است دست نکش! ما شجاعت مردانه تو را دیدهایم. تو پیشتر خدایان را شکست دادی."
>
ददर्शस् - दृश् کائ. اوجنکتیو آوار 3
त्रास्थास् - त्रै آ اوجنکتیو. آوار 4
अद्राक्ष्म - दृश् آوار 4
अजैषीस् - जि آوار 4
अवोचत्कुम्भकर्णस्तं वयं मन्त्रे ऽभ्यधाम यत् । न त्वं सर्वं तदश्रौषीः फलं तस्येदमागमत् ॥१३॥
کومبهکارنا به او گفت: «آنچه را که در مشورت بیان کرده بودیم، بر همه آنها گوش ندادی. این به عنوان پاداش آن حاصل شده است.
>
अवोचत् - वच् آوار 3
अभ्यधाम - अभि-धा آوار 1
अश्रौषीस् - श्रु آوار 4
आगमत् - आ-गम् آوار 2
प्राज्ञवाक्यान्यवामामंस्था मूर्खवाक्येष्ववास्थिथाः । अध्यगीष्ठाश्च शास्त्राणि प्रत्यपत्था हितं न च ॥१४॥
تو سخنان داناان را تحقیر کردی، بر سخنان نادانان تکیه زدی، متون آموزشی را مطالعه کردی و با این حال به نجاتبخش نیامدی.
>
अवामामंस्थास् - अव-मन् آوار 4
अवास्थिथास् - अव-स्था آوار 4
अध्यगीष्ठास् - अधि-इ (अधि-गा) آوار 4
प्रत्यपत्थास् - प्रति-पद् آوار 4
मूर्खास्त्वामववञ्चन्त ये विग्रहमचीकरन् । अभाणीन्माल्यवान्युक्तमक्षंस्थास्त्वं न तन्मदात् ॥१५॥
نادانانی که باعث درگیری شدند، تو را فریب دادند. مالیوانت¹ سخن مناسب را گفت. به خاطر مستیات او را نبخشیدی.
>
अववञ्चन्त - वञ्च् کائ. آوار 3
अचीकरन् - कृ آوار 3
अभाणीत् - भण् آوار 5
अक्षंस्थास् - क्षम् آوار 4
>
۱ یک راکشاسا
राघवस्यामुषः कान्तामाप्तैरुक्तो न चार्पिपः । मा नानुभूः स्वकान्दोषान्मा मुहो मा रुषो ऽधुना ॥१६॥
تو معشوقهی نوهی راغه را دزدیدهای. با اینکه به تو گفته شد که او را بازگردانی، اما این کار را نکردی. از نادیده گرفتن اشتباهات خود دست بردار! آشفته مباش و اکنون خشمگین نشو!
>
अमुषस् - मुष् ماضی ساده دوم شخص مفرد
आर्पि्पस् - ऋ سببی ماضی ساده سوم شخص مفرد
अनुभूस् - अनु-भू نهی ماضی اول شخص مفرد
मुहस् - मुह् نهی ماضی دوم شخص مفرد
रुषस् - रुष् نهی ماضی دوم شخص مفرد
>
۱. رام
तस्याप्यत्यक्रमीत्कालो यत्तदाहमवादिषम् । अघानिषत रक्षांसि परैः कोशांस्त्वमव्ययीः ॥१७॥
زمان مناسب برای آنچه آن روز به تو گفتم، گذشته است. راکشاسها توسط دشمنان کشته شدند. تو گنجینههایت را از دست دادی.
>
अत्यक्रमीत् - क्रम् ماضی ساده پنجم شخص مفرد
अवादिषम् - वद् ماضی ساده پنجم شخص مفرد
अघानिषत - हन् ماضی ساده مجهول سوم شخص جمع
अव्ययीस् - व्यय् ماضی ساده پنجم شخص مفرد
संधानकारणां तेजो न्यगभूत्ते ऽकृथास्तथा । यत्त्वं वैराणि कोशं च सहदण्डमजिग्लपः ॥१८॥
قدرت تو که پایهی اتحاد بود، از بین رفته است. تو چنان عمل کردی که سپاهیان و گنجینهات را همراه با قدرت سیاسیات به نابودی کشاندی."
>
अभूत् - भू ماضی ساده اول شخص مفرد
अकृथास् - कृ ماضی ساده چهارم/اول شخص مفرد
अजिग्लपस् - ग्लै سببی ماضی ساده سوم شخص مفرد

تصویر: रामस्य रावणेन युद्धः
(منبع تصویر: جزئیات)